گالری تصاویر از ایران

 

 

 

 

روش های کهن آبیاری- بدعتی تحسین برنگیز-  بیژن فرهنگی

مقاله ذيل برگرفته از كتاب سدهاي ايران كميته ملي سدهاي بزرگ مي باشد

روش های کهن آبیاری- بدعتی تحسین برنگیز-  بیژن فرهنگی

در تاريخ ديرپاي اين مرز و بوم، آب هميشه نقش كليدي داشته است. شبكه هاي معروف آبياري، يعني قناتها در جهان   به خوبي شناخته شده هستند. عمر اين تكنيك به 2500 سال بر مي گردد. اولين سند مكتوب در خصوص تكنيك حفر قنات، در نوشته هاي هرودوت، مورخ مشهور يوناني به چشم مي خورد و اين صنعت در دوران هخامنشيان (550-330 سال قبل از ميلاد) كاملا رايج و متداول بود. در حفاري هاي باستان شناسي به بقاياي آبگير، مخازن آب با سرريزها و مجاري تخليه و حتي شبكه هاي فاضلاب دست يافته اند، كه عمرشان به دوره قبل از هخامنشيان ، دوره قبل از ايلام و آشور (1500-600 سال قبل از ميلاد) مي‏رسد.       

آثاري كه در سرزمين ايران به دست آمده است، نشان مي دهد كه مردم اين سرزمين در حدود 7000 سال پيش داراي تمدن بسيار پيشرفته‏أي بوده اند. قسمت غربي فلات ايران تقريباً از 5000 سال پيش وارد دوران تاريخي گرديد و ساكنان اين سرزمين خط ميخي را به وجود آوردند. آثارمكشوفه نشان مي دهد كه ساكنان ايران در هزاره دوم و سوم پيش از ميلاد ، مردمي صلح جو ، كشاورز و هنرمند بوده است.

به طور كلي چهار شيوه آبياري در ايران كهن وجود داشته است. اين چهار شيوه عبارتند از چاه ها و آب انبارها، قنوات – نهركشي – بندها و سدها.

Chek Chek Temple, Source: A majical spring in the barren mountains of the Yazd region

A typical building in desert area in Yazd province, Location: Abarku city

TOROQ weir dam, Location: Khorasan province, Age: 400 years

Kharaghan bridge, Age: 200, Material: Masonary, Location: Yazd province

چاه ها و آب آنبارها – چاه هاي معمولي كه به صورت قائم با ابزارهاي دستي حفر مي شد و آب آنرا به وسيله دلو با كمك انسان با چهار پايان بيرون مي كشيدند. ايرانيان قديم علل پيدايش چاه هاي آرتزين و طرز مهار كردن آن رامي دانسته اند ولي استفاده چنداني از آن نكرده اند.

مازاد باران را در محل هايي به نام آب انبار ذخيره مي كرده اند كه نمونه هاي آنها در كنار كويرها، بيابانها، دشت هاي خشك و گرم جنوب ايران به صورت سرپوشيده . براي تامين نيازهاي كاروانها، دهات قراء و غيره به چشم مي خورد.

Amir multy dam, Fars province, Age 1000 years

Bahman weir dam, Fars province, Age 2000 years

Golestan weir dam, Khorasan province, Age 300 years

Fariman weir dam, Khorasan province, Age 400 years

قنات – مهمترين شيوه آبياري در بسياري از نقاط ايران قنات بوده است از آنجاييكه در بسياري از نقاط ايران رودخانه چنداني وجود ندارد، و تعداد رودخانه هاي دائمي نيز بسيار اندك است مردم ايران در حدود سه هزار سال پيش به ابتكار نوين و تحسين انگيزي دست يافته اند كه به قنات يا كاريز مشهور گرديد. اين ابداع مهم و بي نظير بعدها از خاورميانه به شمال آفريقا اسپانيا و سيسيل انتقال 1يدا كرد و مورد بهره برداري قرار گرفت. مورخين يوناني از قنات هاي ايران در زمان هخامنشيان سخن رانده اند، از اين رو مي توان قدمت قنات رات پيش از هخامنشيان نسبت داد. مورخان در مورد قنات و در عهد اشكانين و ساسانيان نيز سخن گفته اند. در اين روش آب هاي زيرزميني را جمع آوري كرده تحت قوه ثقل به سطح زمين مي رانده اند. ايرانيان با‌آگاهي كامل از وجود جريان هاي آبهاي زيرزميني به فكر افتاده اند كه به جار چاه هاي عمودي چاه هاي افقي حفر كنند تا بدين ترتيب به آب هاي زيرزميني راه يابند و آنرا با استفاده از شيبي ملايم به سطح زمين هدايت كنند.

قنات فهرج بطول 20 کیلومتر و عمق 50 متر با 3000 سال قدمت واقع در استان یزد

در ايران قديم از رودخانه هاي بزرگي چون دجله ، هيرمند نهرهايي منشعب كرده بودند و آب آنرا به بيابان هاي بي آب منتقل نموده اند.

ايرانيان قديم در ساخت نهرها و كانال هاي آبياري دقت بسيار مبذول داشته اند و اگر مسير آب سست و آبكش
مي نمود، كف نهرها را آجر فرش كرده اند و ملات يا آهك آب بند به كار برده‏اند. صنعت سدسازي در دوران  ساسانيان، به ويژه در دوره سلطنت شاپور اول رونق گرفت. عمرسدهايي كه از اين دوره به جاي مانده است بين 1300 تا 1700 سال مي باشد. از جمله ابنيه مهم مربوط به اين دوران ، مي توان به بند ميزان در شوشترو پل بند شوشتر به طول 500 متر و داراي 40 دهانه اشاره نمود. بند امير از آثار دوران آل بويه مي باشد كه در 35 كيلومتري شمال شيراز واقع شده و عمر آن به 1000 سال مي رسد. بند امير ، بندي سه منظوره، آبياري، پل و آسياب بوده كه همچنان داير است. در اواخر قرن وسطي ، در عصر صفويه (870-1100 هجري) عصر جديدي كه در زمينه كنترل و مهندسي آب آغاز شد. مقارن همين دوره بود كه بندها و پل هاي مشهد و اصفهان بنا گرديد و بندهاي انحرافي و مخزني بزرگ احداث گرديد كه بعضي از آنها تا امروز پابرجا مانده است. از ميان چهل و چهار سد تاريخي جهان تا قرن هيجدم سه سد شادروان (قرن سوم ميلادي) كبار و ساوه در ايران وجود داشته و نه سد در اروپا بر پا شده است.

Meybod icewell, Yazd province, Age 130 years

water reservoir, Hormozgan province, Age 300 years

water reservoirs, Hormozgan province, Age 100 years

Ancient water mill, Hormozgan province, Age 150 years

مشخصات عمومي سدهاس قديمي ايران

با بررسي هاي بعمل آمده مشخص شده است كه ايرانيان قديم به سه مورد اساسي ، انتخاب محل سدها – شرايط زمين و پي – مواد و مصالح توجه خاصي داشته اند.

در تمام نقاطي كه سدهاي قديم ايران بنا شده، در انتخاب محل و نوع سد، ملاحظاتي فني و طراحي به خوبي مراعات شده است. توپوگرافي ، رژيم رودخانه، دسترسي به مواد و مصالح ساختماني و نحوه انحراف آب حين ساختمان، از جمله عواملي بوده اند كه مورد توجه قرار گرفته است.

Khaju bridge & diversion dam, Isfahan province, Age 361 years

Thirty-three arch bridge Isfahan province, Age 405 years

انواع سدهاي قديمي ايران

سدهاي قديمي ايران كه همه با مصالح بنايي ساخته شده اند به انواع زير دسته بندي مي شوند.

سدهاي وزني

تحقيقات نشان داده است كه كليه مسائل عمده طراحي كه در عصر حاضر در مورد اين گونه سدها در نظر گرفته مي‏شود، در سدهاي قديمي ايران، از جمله سد قديمي ساوه با بيش از 700 سال عمر و سد ششطراز با بيش از 900 سال عمر منظور شده است.

سدهاي قوسي

ايرانيان قبل از روميان با خصوصيات باربري قوس‏ها پي برده بودند. سد قديمي كبار با بيش از 700 سال عمر از اين جمله مي باشند.

سدهاي پشت بنددار

سد اخلمد با طول تارج 230 متر و ارتفاع 12 متر كه حجم مخزن آن سه ميليون مترمكعب است، سدفرمان با بيش از 400 سال عمر كه در حال حاضر در دست بهره برداري است. از اين نوع سدها مي باشند.   

 

آسيابهاي شوشتر با 1700 سال قدمت، تجلي گاه هنر ايرانيان در استفاده از توان آب

در ميان 57 پديده شگفت انگيز بازمانده از فرهنگ بشري كه بعنوان نخستين ميراث جهاني از سوي يونسكو
ارزش گذاري شده است سه پديده معماري ايران يعني معبد چغاز نبيل (3300 سال قبل) و آثار باستاني تخت جمشيد و ميدان نقش جهان اصفهان بعنوان ميراث فرهنگي ثبت شده است و چهارمين آثاري كه در اين رابطه در دست اقدام يونسكو قرار دارد مجموعه آسيابهاي شوشتر است كه تعيين قدمت آن هنوز دقيق امكان پذير نشده است.

در خوزستان و در حوزه رودخانه هاي پر آبي همچون، رودخانه دز، كرخه، مارون، بهمن شير و بخشهاي ديگر رودخانه كارون، شبكه آبياري مينو (ميان آب) ممتاز است و ماندهاي بناها و تاسيسات آبي اين مجموعه در ارتباط با يكديگر و با برنامه أي يكپارچه كار مي‏كرده است آنچنانكه كليه تدابير و بناهائي كه هر يك در حوزه هاي كويري و كم آب به تنهائي ديده شده در شبكه آبياري پيرامون شوشتر بطور مجتمع و يكپارچه ديده مي شود و آبشارهاي شوشتر پديده‏أي مربوط به بخشي از اين شبكه عظيم آبياري است.

چنين بنظر مي رسد كه يكي از اهداف برپا شدن اين شبكه و بخصوص دستگاههاي اصلي فضاي آبشارهاي زيباي شوشتر، توانمند كردن قطره هاي آب و بهره گيري از نيروي پنهان در آنها براي چرخانيدن سنگهاي آسياب باشد، آسيابهائي كه در پشت پل بند گرگر در دل سنگ جاسازي شده بودند و قطره هاي نيرومند آب از پشت پل بند و از طريق چاههاي شتر گلوي زيربند به آسيابها هدايت مي‏شده است اين قطره هاي آب پيش از رسيدن به پل بند گرگر از پل بند ميزان گذشته و از طريق رودخانه گرگر به پل بند گرگر رسيده اند و پيش از آن نيزار آب رودخانه در پخشاب‏بند ميزان جدا شده و از بند ميزان گذشته اند.

آشنائي با بناهاي اصلي شبكه آبياري

-         بناهاي شبكه آبياري در شمال شرقي شهر.

-         پل بند ميزان.

پل بند ميزان در جهت شرقي – غربي در مقابل جريان شمالي – جنوبي رودخانه كارون قرار گرفته است. آنچنانكه راستاي رودخانه كارون پيش از رسيدن به پل بند به دو بخش تقسيم مي شود كه بخش بزرگتر آن به سمت غرب منحرف مي گردد.

ساختمان پل بند ميزان از سنگ و ساروج است و بجز فروريختگي پوشش برخي از دهانه هاي روبه رودخانه گرگر كه تعمير شده اند، خللي بر ساختمان پل بند وارد نيامده و از استحكام كافي برخوردار است. احداث پل بند ميزان را به نيمه  اول قرن سوم ميلادي نسبت داده اند و تاكنون روايات و نظريه هاي گوناگوني براي ساختمان آن ابراز شده است.

پل بند و آسيابهاي گرگر

پل بند گرگر در فاصله هفتصد متري جنوب پل بند ميزان بر پا است. يك تونل انحرافي آبهاي مازاد و طغياني رودخانه گرگر را از شمال پل بند و از مشرق آن به حوزه جنوبي مجموعه آسيابهاي گرگر به رودخانه مي ريزد.

An immense historical complex of water Mills Shushtar ciry, Khuzestan province

بند قدیمی دومن، بمنظور ایجاد نیروی محرکه آسیاب های کنار آن، 15 کیلومتری شهر بستک، استان هرمزگان

مجموعه آسيابها درجنوب پل بند جاي دارد و چاههاي مخزن انباشت انرژي آب و شبكه آبرساني به آسيابها در دل صخره طبيعي دو سمت محور رودخانه كنده و جا سازي شده اند.

تا نيم قرن پيش از اين تعداد چهل آسياب در پشت بند گرگر ، گندم شهروندان شوشتري و شهرهاي دور و نزديك پيرامون آنرا با بهره گيري از انرژي آب، آرد مي كرده اند در آن هنگام فضاي سه باب آسياب به كارخانه برق اختصاص يافت كه در آن برق مورد نياز شهر شوشتر تامين مي شده است.

از چندي پيش ، با متروك شدن آسيابها و نيز كارخانه برق قديمي، گردش آب در اين مجموعه صنعتي از كنترل خارج شده و اينك در اغلب مجاري فرسوده اين شبكه صنعت به هرز مي رود. پس آب آسيابها از كار افتاده بصورت آبشارهاي زيبائي از جاي جاي صخره بيرون مي ريزد كه جذابيت چشمگيري دارد.

 


تاسيسات آبرساني و تصفيه فيزيكي آب چغاز نبيل با 3300 سال قدمت نمونه ديگري از هنر معماري ايران زمين

معبد چغاز نبيل – نيايشگاهي عيلامي است كه نزديك به 3300 سال پيش از اين ساخته شده است در بايگانيهاي آشوري از اين مكان بنام «دور اون تاشي» يا شهر اون تاش گال هم نام برده شده است. شهري پر آوازه و پر شكوه كه با شوش رقابت مي كرد و مركزيت سياسي نيز داشت. شهر «اون تاش گال» با نيايشگاهها، خيابان آجرفرش، كاخها و تاسيسات پيشرفته آبرساني و آبياري، گوشه هائي از تمدن و فرهنگ و هنر شكوفاي عيلامي را مشخص مي سازد. چغاز نبيل گستره أي نزديك به چهار كيلومتر مربع دارد و داراي سه باروي هم كانون و تو در توي خشتي است كه زيگورات پر آوازه چغاز نبيل در مركز آن قراردارد.

معبد چغا زنبیل ثبت شده در فهرست میراث فرهنگی بشری توسط یونسکو

Phiysical water treatment basin

آبرساني به معابد، قصرها و شهر «دورانتاش» با همان عظمت احداث معابد و قصر مورد توجه معماران و تكنسينهاي آن زمان قرار گرفته بود. انتقال آب – براي انتقال آب به حوضچه ترسيب و سپس به داخل شهر، دورانتاش گال، پادشاه عيلامي 1365-1245 دستور حفر كانالي به طول 50 كيلومتر را صادر نمود. ابتداي اين كانال از كرخه شروع مي شد و خود اين شط در قسمت غرب شوش جريان داشت.

تاسيسات هيدروليكي – در مقابل حضار شهر دورانتاش (DUR-UNTASH) ، آثاري از تاسيسات هيدروليكي متشكل از يك مخزن بزرگ حفاري شده در بيرون ديوار و يك حوضچه نيز در داخل آن مشاهده مي گردد كه آب را از طريق يك سري كانالهاي كوچك و پس از صاف و ته نشين شدن در مخزن به حوضچه كوچكي منتقل مي نمود و اهالي و سكنه شهر از آن آب صاف استفاده مي كردند. اين مخزن به طول 10/70، عرض 25/7 و عمق 35/44 متر داراي ظرفيت حدود 350 متر مكعب بوده است. كف اين مخزن بعنوان دال از آجر پخته و آهك خيلي سخت ساخته شده است. دو ديوار جانبي نيز از آجر پخته و آهك ساخته شده و بر روي كف مخزن تكيه مي نمايند. كف مخزن خود از توده تشكيلات خاكي تشكيل يافته و آب كانال ورودي به آنجا مي ريخت. اين كانال ورودي احتمالا در تمام طول خود بصورت كانال روباز حفاري گرديده بود. بالاخره ديواره چهارم مخزن طرف شهر، از آجر كاملا پخته و آهك ساخته شده است. اين ديوار در پائين ترين قسمت خود در 9 نقطه به ارتفاع 80/0 و به عرض 15/0 متر براي آبگيري سوراخ گرديده است كه از همديگر 80/0 متر فاصله دارند. هر كدام از اين آبگيرها از دو لايه آجر پخته و يك لايه سنگ ساخته شده است و همه درزها نيز از كف تا لايه سنگي از نوعي ساروج (BITUM) درست شده است. زواياي مخزن بوسيله آهك بحالت گرده ماهي در آورده شده اند. هر يك از 9 لايحه آبگير كه انتقال آب به حوضچه را تامين
مي‏كردند و زير حصار قديمي شهر قرار داشتند از دو سطح مورب تشكيل شده است و يك قسمت آن بطول 60/1 متر بطور قائم برش داده شده است. اولين سطح مورب كه از كف مخزن بزرگ شروع مي شود، داراي 80/1 متر طول و دومي داراي 75/3 متر طول هستند. اختلاف سطح تراز بين كف مخزن و حوضچه فوقاني 02/1 متر بوده است. اين حوضچه 60/7 متر طول ،‌9 متر عرض و 60/0 متر عمق داشته، بنابراين حجم آن 30/4 مترمكعب بوده است. توده تشكيلات تكيه گاه كه از آجر پخته خرد شده تشكيل گرديده است، بوسيله آهك به همديگر متصل گرديده و اطراف حوضچه كوچك را به عرض6 متر از سه طرف و به عرض 4 متر در طرف ضلع شمال شرقي و 50/1 متر در طرف ضلع جنوبي محاصره و احاطه مي نمايد. اين ديوار به عمق 50/2 متر در داخل زمين قرار داشته و بعنوان پلات فورم يا سكو كار در اطراف حوضچه مورد استفاده قرار مي گرفت. بر اساس داده هاي فوق نحوه كار اين تاسيسات هيدروليكي كاملا درك مي شود: يعني موقعي كه مخزن تا لبه ديواره انتهائي پر از آب مي شد طبق قانون ظروف مرتبطه ، آب صاف (يعني تصفيه شده فيزيكي) و قابل شرب از طريق 9 رشته كانال حوضچه كوچك فوقاني را پر مي نمود.  

 

فهرست و مشخصات کلي رودخانه هاي کشور

فهرست و مشخصات کلي رودخانه هاي کشور

 

 

نام استان

رديف

نام رودخانه

مساحت حوضه آبخيز

(كيلومترمربع)

طول رودخانه (كيلومتر)‌

دبي متوسط

(مترمكعب بر ثانيه)

اصفهان

1

خوانسار

90

40

 

2

شورمباركه

130

70

 

3

گازرگاه

105

45

 

4

مرغاب

90

40

 

5

زاينده رود

27100

405

1053

آذربايجان غربي

1

الند

781

53

 

2

زرينه رود

11850

302

1813

3

سيمينه رود

4000

173

574

4

قطور چاي

8600

200

470

5

نازلوچاي

1975

95

413

آذربايجان شرقي

1

آجي چاي

7432

77

 

2

آيدوغموش

1500

132

183

3

ارس

39050

910

5700

4

اهرچاي

3035

132

160

5

بالهارود

1643

75

 

6

صوفي چاي

754

55

110

ايلام

1

چرداول

2522

203

 

2

چنگوله

1200

84

 

3

دره شهر

35

15

 

4

دويرج

1208

188

156

5

سيمره

 

 

 

6

كنجانچم

2400

90

 

7

كنگير

1110

100

 

8

ميمه

2800

145

 

مازندران

1

اترك

27546

214

 

2

بابلرود

1430

67/5

 

3

چالكرود

420/63

37

 

4

چالوس

555

50

 

5

خيرود

210

26

 

6

صفارود

140

21

 

7

تالار

2478

121

 

8

گرگانرود

10660

260

 

هرمزگان

1

جاماش

1048

118

 

2

جغين

3225

67/5

 

3

حاجي آباد

788

65

 

4

كل

39500

360

 

5

ميناب

6900

240

 

چهار محال و بختياري

1

ارمند كارون

9983

198/5

 

2

بازفت

2169

162/2

 

3

خرسان

8926

242

 

4

كيار

1520

105/1

 

بوشهر

1

دالكي

5800

170

444

2

شاهپور

3990

300

 

3

شورمباركه

1500

70

 

4

مند

38550

685

1378

5

حله

10350

230

170

تهران

1

قمرود

14200

288

150

2

گلابدره

20

4

 

3

جاجرود

2600

140

253

4

كرج

2800

245

499

5

سولقان

 

33

88

خراسان

1

اترك

560

36

 

2

قره تيكان

871/94

58

 

3

كشف رود

16200

300

67

خوزستان

1

زهره

3096

140

 

2

دز

17813

510

 

3

كارون

60737

800

 

4

كرخه

43183

900

 

5

مارون

5375

422

 

6

هنديجان

13073

415

 

زنجان

1

شاهرود

848

44/5

 

2

قزل اوزن

50000

223

 

3

زنجانرود

4500

142

195

سمنان

1

حبله رود

3209

10

 

2

دامغان

1310

20

 

3

چشمه علي

 

65

 

سيتان و بلوچستان

1

سرباز

8910

212/5

 

2

كاجو

3750

475

 

3

ماشكيد

16850

240

 

4

هيرمند

 

1390

2200

فارس

1

دالكي

5210

150

 

2

كر

16500

280

610

كردستان

1

قشلاق

19125

45

 

2

تلوار

38312

60

 

3

زريوار

15000

20

 

4

قزلجه سو

980

25

 

5

گاورود

215625

125

 

كرمان

1

آببخشاء

1123/6

57/5

 

2

آبدر

26/9

10

 

3

شور جيرفت

1297/5

79

 

4

هليل

7600

350

 

لرستان

1

تيره و سيلاخور

2400

78/5

 

2

خرم آباد

1590

49/7

 

3

كشكان

9120

230/5

 

گيلان

1

سفيدرود

58250

765

 

2

آستاراچاي

 

33

 

3

پلرود

2000

82

 

مركزي

1

قره چاي

9060

302

 

2

مزلقان

300

40

 

همدان

1

گاماسياب

7770

270

 

يزد

1

آويج

201

30

 

2

ندوشن

1108

57

 

3

ميانكوه

657

42/7

 

 

 


 

 

 

تاریخچه ی پرچم در ایران

                                             تاریخچه ی پرچم در ایران

پيشينه

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران،  بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند.  ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي  بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي ( 976 ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979 ميلادي).

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد.  در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود.  نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.

پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً  ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند.  پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه  نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده.  در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن.   به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد.  درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود:  " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره  خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده  بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود.  در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.

اميرکبير و پرچم ايران
ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس،  نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا   اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود.  به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا  زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد.  در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب  مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم.   بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در  سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد.

پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.

معرفی شهرستان بیرجند

 

                                  معرفی شهرستان بیرجند

شهرستان بیرجند در استان خراسان جنوبی ایران واقع شده‌است. مرکز این شهرستان، شهر بیرجند است.

شهرستان بیرجند از شمال به شهرستان قاینات، از شرق به کشور افغانستان (با ۱۴۰ کیلومتر مرز مشترک)، از جنوب به شهرستان نهبندان و استان کرمان و از مغرب به شهرستان‏های فردوس و طبس محدود است. این ناحیه در گذشته قهستان نامیده می‌شد.

وسعت این شهرستان ۳۴۸۹۳ کیلومترمربع و مرکز آن شهر بیرجند می‌باشد که در ۵۹ درجه و ۱۳ دقیقه طول جغرافیایی و ۳۲ درجه و ۵۳ دقیقه عرض جغرافیایی ودر ارتفاع ۱۴۷۰ متری از سطح دریا قرار گرفته‌است.

فاصله شهر بیرجند تا مرکز استان خراسان رضوی ۴۸۱ کیلومتر، تا مرکز استان سیستان و بلوچستان ۴۵۸ کیلومتر و تا مرکز استان کرمان ۵۸۶ کیلومتر می‏باشد.

بیرجند شهرستانی کوهستانی است و در آن‏ کوهها و دره‏های عمیق و حاصلخیزی وجود دارد. کوه‏های عمده شهرستان عبارت‌اند از: رشته‏ کوه باقران در جنوب، کوه شاه در غرب (حاشیه کویر)، رشته‏ کوه مؤمن‏ آباد.

آب و هوای این شهرستان بیابانی و نیمه بیابانی است. در شهرستان بیرجند رودخانه عمده‏‌ای وجود ندارد و رودها که به «کال» معروفند، عموماً فصلی و مسیل می‏باشند.

این شهرستان در حال حاضر دارای دو بخش مرکزی (شهر بیرجند) و خوسف، ۱۰ دهستان و ۲ نقطه شهری می‏باشد. این شهرستان، پرجمعیت‏‌ترین شهرستان خراسان جنوبی می‏باشد و جمعیت آن طبق سرشماری سال ۸۵، ۲۴۰٬۸۹۴ نفر بوده که از این میزان ۱۷۰٬۲۰۶ نفر در مناطق شهری و ۷۰٬۶۳۳ نفر در مناطق روستایی ساکن می‌باشند.[۱]

 

 نام

گفته می‌شود نام بیرجند مرکب از دو جزء «بیر» و «جند» است که هر دو بخش آن در زبان پارسی باستان واژه‏ای ‏مستقل و دارای معنا و مفهوم اساطیری و تاریخی‏ می‏باشد که این دو جزء باهم معنی «شهرتوفان» یا «شهر صاعقه» را می‏دهد.

تاریخ

در اسناد مکتوب نام بیرجند نخستین بار در کتاب معجم‏ البلدان، قرن هفتم هجری قمری آمده که این شهر را از زیباترین بلاد قهستان معرفی کرده‌است. همچنین سیاحان و مورخانی چون مارکوپولو، یاقوت حموی، مقدسی، حمدالله مستوفی و حافظ ابرو در کتابهای خود از این شهر به نوعی یاد نموده‌‏اند.

کشفیات اخیر باستان‏‌شناسان در منطقه بیرجند حاکی از این است که نواحی مزبور علاوه بر اینکه محل سکونت یا معبر انسان‌ها در پیش از تاریخ بوده، رد پای قوم ساگارتی یکی از اقوام کوچ ‏نشین پارسی را نیز در خود به یادگار گذاشته‌است که نمونه بارز آن کهن‏‌ترین اثر کشف شده بیرجند به نام سنگ‏ نگار لاخ مزار کوچ می‏باشد که بر آن نقوش پیش از تاریخ، علائم پیکتوگرافی یا تصویری و کتیبه‏های خط عربی نیز به چشم می‏خورد.

در عهد ساسانیان این منطقه ولایتی آباد و دارای روستاهای حاصلخیز بوده‌است که مردمانی با استعداد و سلحشور داشته و همیشه مایه دلگرمی حکومت و منشأ قدرت در این منطقه بوده‌‏اند که به پشتیبانی آنان پیروزی‏هایی به دست می‏آورده‏اند.

در نوشته‏های دوره صفویه گفته شده که قهستان ولایتی است با مردمی فهیم و صاحب فراست که از آنجا شاعران و نویسندگان و عالمان زیادی برخاسته‏ اند. بیرجند دارالملک قهستان بوده و خانه‏های آن بر روی تپه‏ ماهور بنا گردیده‌است.

آبادانی و رونق شهر بیرجند از دوره صفویه به بعد بوده، که تقریباً تا اواسط دوره قاجاریه معماری و بافت هماهنگی را دربر داشته‌است. یادمانهای تاریخی این شهر، خانه‏های گلی و گنبدی شکل و کوچه‏های پیچ در پیچ، قراولخانه‏ها و کاروانسراها حکایت از دفاع در برابر دشمن بیگانه و یا مبارزه با توفان شن دارد. با توجه به همه این عوامل شناخت گذشته شهر بیرجند با عناصری چون میدانهای کوچک، آب‏ انبارهای قدیمی، مساجد و حمام‏های عمومی میسر می‏گردد. شهر بیرجند دارای ۱۹ محله معتبر و مهم بوده‌است.

 فرهنگ و آموزش

مدرسه شوکتیه در سال ۱۲۸۴ هـ. ش هم‌زمان با تأسیس دارالفنون تهران و رشدیه تبریز در بیرجند تأسیس شد. به دنبال آن مدارسی در دشت بیاض، نهبندان، سربیشه، خوسف و دبستان دخترانه شوکتی در بیرجند افتتاح گردید.

مدرسه «معصومیه» بیرجند سابقهٔ بیش از هزار سال دارد و محل تحصیل اغلب مشاهیر بیرجند بوده است.

در شهرستان بیرجند پنج مدرسه علمیه با ظرفیت ۲۰۰ نفر طلبه و بیش از ۷۰۰ مرکز آموزشی وابسته به آموزش و پرورش به فعالیت مشغولند. آموزش و پرورش بیرجند با بیش از ۹۰ سال سابقه بیش از یکصدهزار نفر دانش‏ آموز را تحت تعلیم و تربیت دارد. وجود چهار اداره مستقل آموزش و پرورش در شهرستان بیرجند با بیش از ۷۰۰۰ نفر پرسنل، مرکز آموزش عالی فرهنگیان، مراکز تعلیم و تربیت، پژوهشکده معلم، آموزش و پرورش این شهرستان را به قوی‏ترین آموزش و پرورش استان خراسان (پس از مشهد) تبدیل کرده‌است.

بیرجند به عنوان قطب دانشگاهی شرق کشور از امکانات آموزش عالی خوبی برخوردار است و در حال حاضر ۱۴ هزار دانشجو در ۹ دانشگاه و مرکز آموزش عالی مشغول تحصیل می‏باشند که بالاترین تراکم دانشجویی در سطح کشور را به خود اختصاص داده‌است. بدین معنی که به ازای هر ۹ نفر شهروند بیرجندی یک نفر دانشجو وجود دارد.

از جمله مراکز آموزش عالی در بیرجند می‌توان از:

نام برد. دانشگاه صنعت و معدن ایران مرکز بیرجند با ظرفیت ۱۰۰۰ دانشجو دومین مرکز آموزش صنعت و معدن در کشور (پس از تهران) به شمار می‌‏آید.

 محصولات

زعفران، زرشک، عناب، آلو، فرش و صنایع دستی از بهترین سوغاتهای منطقه جنوب خراسان می‌باشد.

 مشاهیر شهرستان بیرجند

منابع

خلاصه ای از زندگینامه شهید محمد دری

شهید محمد دری

 

محمد دری فرزند علی در سال 1321 در روستای ماهوسک از توابع بخش مرکزی شهرستان  بیرجند متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند. سپس برای یافتن کار و ادامه تحصیل به تهران رفت. مدت ده سال در تهران بود و ضمن تحصیل ، کار می‌کرد تا مخارجش را تأمین کند. 
محمد خدمت سربازی را در تهران گذراند و پس از آن جذب نیروی زمینی ارتش شد. او که مردی مؤمن و خداشناس بود از مسایل موجود در ارتش نظام طاغوت رنج می ‌برد و آرزو می ‌کرد، روزی برای اسلام خدمت کند. وی همیشه با روحانیت ارتباط داشت .
محمد دری پس از حمله‌ عراق به ایران ، سال ها در مناطق مختلف عملیاتی خدمت کرد. هنوز چند روز از آخرین رفتنش نگذشته بود که خبر شهادتش را آوردند.
محمد دری در تاریخ بیست و سوم بهمن ماه سال 1360، در منطقه کرخه در سن 39 سالگی، در اثر اصابت ترکش دعوت حق را لبیک گفت و به خیل شهدا پیوست. پیکرش پس از تشییع با شکوهی در بیرجند در روستای ماهوسک کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد.